تبليغاتX
چشمه ی آفتاب

چشمه ی آفتاب

دوستان خدا کیانند:

                              فريادگران عاشورا


شب كم كم دامن ظلمت خود را به پهنه ي به خون تپيده ي كربلا مي گستراند .يزيديان را گمان بر اين مي رود كه نداي الهي وحق طلبانه ي حسين (ع) ويارانش براي هميشه خاموش گشته و تاريخ در تاريكي طبيعت توان ديدن جناياتشان را ندارد .كاروان اسيران بر اجساد عزيزان مي رود و زينب (س) در ميان خيل اسيران ،هر چند گاهي به عقب بر مي گرددوافق كربلا را كه از خون شهدا رنگين شده نظاره مي كند و آنگاه است كه ‹‹ابلاغ پيام  خون برادر شهيد خود و آنهمه شهيد عزيز ››به عنوان رسالتي سنگين در نظرش مجسم مي شود.

اكنون مدتي است كه از واقعه ي كربلا مي گذرد و سكوت همه جا را فرا گرفته . همه به ضع موجود تمكين كرده اند ،اگر كسي مخالفتي هم به فكرش خطور مي كند ياراي ابراض آن را ندارد ،اما اين زينب (س) است كه با جرقه هاي كلمات و فرياد هاي آتشين خود ،چشم ها و گوش هاي خسته و بسته ينشستگان را در ظلمتكده اي كه طاغوتيان فراهم آورده اند ،بر مي انگيزد .

زينب (س) و امام زين العابدين (ع)اين فريادگران عاشورا ،مردم را به دادخواهي خون شهداي كربلا فرا مي خوانند .

امام سجاد (ع) در سنگر اسارت و محدوديت صحيفه اي را سراسر آگاهي و فرياد و جهاد مي سرايد. زينب (س)در مجلس ائمه كفر آواي اعتراض سر مي دهد و بدين ترتيب سنگ بناي جامعه اي اسلامي كه مسلمانانش تنها تسليم در برابر خدا و همواره متعرض در مقابل ظلم و ستم باشند، نهاده مي شود.

واين چنين است كه از (محرم) به (صفر) در مي

اييم و تداوم واقعه ي خونبار (عاشورا)، مقاطع پيام رساني (اربعين)را مي نگريم .اگر هر روز عاشورا است ،اربعين هم مقاطع پيام رساني عاشورا است و آنوقت حيات پر شور و پر معني مسلمان چه زيبا جلوه مي كند،همه عاشورا و همه اربعين،همه حسين وار مكلف به دادن خون وهمه زينب گونه موظف به ابلاغ پيام .همه شهيد و همه منتظران شهادت.

تابلو هاي درس آموز اربعين:

1.ورود جابر بن عبداانصاري به كربلا:تابلو اول،بنا بر مشهور ،رجوع اهل بيت پيغمبر اكرم (ص)و امام حسين (ع) از شام به مدينه و ورود جابر بن عبدابه كربلا و زيارت قبر امام حسين (ع)است.جابر بن عبدا يكي از بزرگان شيعه و برجستگان حافظ حديث و سخن و از صحابه بزرگوار پيامبر اكرم (ص)كه در هجده غزوه همراه پيامبر (ص)شركت داشت ؛در جنگ خندق ،جواني در حدود 16ساله بود و در زمان شهادت امام حسيبن (ع)پير مردي هفتادو چند ساله اي كه بينايي خويش را از دست داده بود .

(عطا) كه از بزرگان ومحدثين است نقل مي كند كه در روز بيستم صفر با جابر بودم ، جابر قبل از آنكه به سراغ قبر سيد الشهداءبرود در رودخانه ي فرات غسل كرد ولباس پاكيزه اي پوشيد و از گياه خوشبويي نيز بر سر و صورت خويش زد .بعد از غسل ،آهسته آهسته راه افتاد تا به قبر سيد الشهداء(ع)رسيد وسه بار فرياد كشيد (حبيبي يا حسين)دوستم حسين جان!.

بعد گفت (حبيب لا يجيب حبيبه) دوستي ،چرا جواب دوستش را نمي دهد؟

حق داري جواب دوستت را ندهي .من مي دانم با رگهاي گردن تو چه كردند.من مي دانم سر مقدس تو از بدن مقدست جداست ،

گفت و گفت تا بيهوش بر زمين افتاد .وقتي به هوش آمد ،به اطراف خود نگاه كرد و مثل كسي كه با چشم باطن مي بيند گفت : من شهادت مي دهم كه ما هم با شما در اين كار شريك هستيم.

عطا تعجب كرد و به جابر گفت: ما كه در جهاد نبديم،ما كه شمشير بدست نگرفتيم ؛چرا شريك باشيم؟!گفت: اصلي در اسلام است كه از پيغمبر  شنيده ام ،فرمود:هركي كه واقعا از ته دل دوست داشته باشد ، روحش هم ،هماهنگ با آن باشد؛در اين عمل شريك است.

من اگر شركت نكرده ام نمي توانسته ام شركت كنم ،از من جهاد برداشته شده بود ولي روح من پرواز مي كرد كه در ركاب حسين (ع)باشد

2.تابلو دوم زيارت اربعين است:سنتي كه هر كس در اين روز از راه دور ونزديك سيد الشهداء را زيارت مي كند و ياد او را زنده نگه مي دارد.از امام حسن عسكري (ع) نقل شده كه زيارت اربعين را از علائم ايمان دانسته اند. مرحوم علامه ي مجلسي در بحار الانوار علت استحباب زيارت در اين روز را چنين بيان مي كند: مشهور بين اصحاب آن است كه علت ، رجوع حرم امام حسين (ع) به مدينه است و يا شايد علت ،رسيدن جابر به قبر شريف و زيارت آن حضرت است (و اولين كسي كه تربت سيدالشهدا را بعد از شهادتش زيارت كرد همين جابر بود) بنابراين تاسي به او مستحب است ويا شايد علت آن آزاد شدن اهل بيت در شام از حبس و بند در چنين روزي است يا علت ديگري كه نمي دانم .

زيارت اربعين به دو گونه نقل شده است يك از قول جابر بن عبدا انصاري بر مزار امام حسين (ع) بعد از آنكه بهوش آمد وجملاتي را خواند .از قول امام صادق (ع) زيارت اربعين همچون زيارت عاشورا و وارث از مضامين بسيار انسان ساز و پر محتوا برخوردار است  كه در بيشتر موارد تشابهات زيادي در مفاهيم آنها به چشم مي خورد همه ي آنها بيان گر فلسفه ي نهضت امام حسين (ع) از يكسو و همراهي و همگامي مسلمين با امام (ع)در هر زمان ازسوي ديگر است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 6:55  توسط  منتظر  | 

                          زينب،فرياد بيدار تاريخ

 


 

تاريخ نهضتهاي توحيدي سراسر حماسه است و نبرد،حماسه ي مردان و زناني كه در كنار هم براي رسيدن به يك آرمان وهدف مقدس ايثار نمودند و از خود گذشتند و عاشقانه در راه معبود و محبوب خويش جان باختند . در تاريخ پر شكوه انبياء هر كجا كه نبي و پيامبري عليه ظلم و چپاول ، استبداد و استكبار قد علم كرده همواره زني در كنار او ،وي را مدد كرده و زجرها و شكنجه ها وسختي هاي زيادي را متحمل شده است .

اما پر شكوه تر از همه ي اينها ظهور يك حماسه جاودان در صحنه  ي تاريخ انسانيت است.حماسه اي كه در ساختن آن اگر نگوئيم زنان نقش حساستري را ايفا كردند ولي مي توانيم بگوئيم بعد از اين حادثه ،پيام اين نهضت را تداوم بخشيدند . در كربلا زنان و و دختران بسياري شركت داشتند: ام ليلا ،مادر وهب ،ام گلثوم و

اما آن زن كه فريادهايش كاخ استبداد را لرزاند و طنين صدايش سكوت مرگبار وخفقان حاكم رادر هم پيچيد زينب بود.

زينب زني كه زينت تاريخ است وبي او عاشورا فقط يك تراژدي غم انگيز.

اما عاشورا با زينب معنايي ديگر دارد.خونهاي گرم شهدا با صداي رسا ئي كه انگار از زبان علي بر مي خيزد توامان مي شودو پتك مي گردد و بر كاخها وتاج ها فرود مي آيد ،كاخ ها را فرو مي ريزاند و تاج ها را واژگون مي سازد. سخن از زينب است يعني زني كه در آغوش رنجها و غم رشد يافته و بحق لقب‹‹ام المصائب››سزاوار اوست.

او در كنار جسد مطهر جدش رسول خدا تلخي فقدان او را احساس نموده است .و تاثير اين مصيبت بزرگ را برپدر و مادرش نيز ديده است .اواز پدر خود شنيده بود كه مي گفت :پس از رحلت رسول خدا (ص) مصيبتها يي بر من  وارد آمد كه گمان نمي كنم ،كوهها طاقت تحمل آنرا داشته باشند !او پس از رحلت جدش ناظر بر رنجها و ناله هاي مادرش بود و گريه هاي افشاگرانه ي وي را در بيت الاحزان از نزديك مي شنيد و تجاوز به حريم خانه ي فاطمه و سيلي خوردن او را از قدرت جور به عينه ديده بود .او درد هاي پدر را حس مي كرد و مي ديد چگونه مردي كه چون شير در جبهه ي نبرد مي خروشيد ‹‹با خاري در چشم خليده و استخواني در گلو شكسته››سالياني طولاني را با حلم و بردباري به سكوتي غم بار مي سپارد.

او مبارزات پدر را با سه جبهه ي ناكثين و مارقين و قاسطين مشاهده كرده بود و ديده بود كه (مقدسين بي شعور كه بازيچه ي دشمنان باشعور بودند )با او چه كردند.

روز ديگر هم زينب شاهد پاره هاي جگر برادر شهيد مسمومش حسن بود وناظر بر شهادت  امام مظلوم كه حتي جنازه اش را تير باران كردند ؛بنابراين زينب بزرگ شده در برج وكاخ نبود كه ناز و نعمت و رفاه او را از خود بيگانه سازد ،بلكه او از دل درد ها و رنج ها برخواسته و از پس كورانها و شدائد و مشكلات بيرون آمده است

و در تمام مراحل امتحان پيروز و موفق رسالت خويش را به پايان رسانيده است اما اينك براي رسالتي بزرگتر برخواسته و مي رود تا آخرين قله ي تكامل انساني را را فتح نمايد.

مسئوليت بس بزرگ ،منزل بس خطر ناك ،مقصد بس بعيد اما زمان كوتاه و رونده  در راه بايد كه سبك بال شود ،تا بتواند اين مسير را به آساني طي كند .لذا مي بايد همه ي كشش ها و جاذبه هايي كه همچون بر گران، بر پشتش سنگيني مي كنند و او را از رفتن باز مي دارند از خود جدا كند ، لذا رسيدن به هدف را در حمايت از امامش حسين مي بيند . وبراي تحقق اين كار شوهر خود را ترك مي گويد ،اما نه !او يك چيز ديگر باقي دارد و آن دو فرزندش مي باشد . دست دو فرزندش محمد و عون را مي گيرد و به مسلخ عشق مي آورد از مدينه تا مكه،مكه تا كربلا ،همه جا او قدم به قدم حسين عزيز همراه است تا عاشورا  مي رسد ،اينك يك زن است و از يك طرف سنگدلي وقساوت دشمنان ،يك دختر علي هست و فرياد العطش كودكان ،با صبري كه از پدر به ارث برده  در سراسر اين مدت خشمگين و مصمم ايستاده است وحتي پس از آنكه بدن ها ي پاره پاره ،در خاك و خون مي نشيندو خورشيد از عظمت اين حادثه خونبار در شفق سرخ ،به غروب مي رود .

زني در ميان اجساد شهدا به دنبال گمشده اي  مي گردد ،آنگاه در كنار توده اي از خاك و سنگ وسنان  مي نشيند ،خاك وسنگ ها را به كناري مي زند ،جسد مطهر سرخ رنگي ،نمايان مي شود .بعد سرش را به سوي آسمان بلند مي كند وچنين  مي گويد : پرور گارا اين قرباني كوچك را از ما قبول فرما،

راستي كه انسان مبهوت مي ماند كه عظمت خالق در ديدگاه اين زن چگونه است؟كه حتي حسين بزرگ را در پيشگاه ربوبي اكوچك مي بيند . اين زن زينب است و از زينب عجيب نيست ،زيرا اين علو روح از زني مشاهده مي شود كه امام ساجدين در باره ي او چنين مي گويد:عمه ام زينب در سفر كربلا ،با آنهمه مصائب و مشكلات در شب عاشورا وشب يازدهم محرم ،حتي نماز شب را ترك نكرد ودست از مناجات و راز ونياز بر نداشت و با تمسك و برخورداري از چنين منبع فيض بخش الهي است كه داراي چنان عظمتي از روح مي شود كه حتي به امام خود(علي بن الحسين)درس بردباري مي دهد چرا كه او ‹‹قهرمان صبر››است و براي اثبات اين سخن يكبار ديگر امام سجاد را به شهادت مي طلبيم :

امام سجاد مي فرمايد :وقتي ما وارد قتلگاه شديم و چشمم به بدنهاي قطعه قطعه شده ي پدرم و ياوران او افتاد ،سينه ام دچار تنگي شد و حالتي به من دست داد كه نزديك بود روح از بدنم پرواز كند ،عمه ام زينب وقتي نگراني مرا توجه شد ،گفت اي يادگار جد وپدر و برادرانم ،غمگين مباش و بي تابي مكن

سوگند به خدا ،در سرزمين ‹‹طف››براي قبر پدر بزرگوارت سيد الشهداء،آثاري بوجود مي آورند كه هرچه روزگار بر آن بگذرد نابود نمي شود .و هر چند پيشوايان كفر و گمراهي براي نابودي آن بكوشند ،آثار ومكتب او درخشان تر مي شود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 8:10  توسط  منتظر  | 

                       تحریفات حماسه ی حسینی

                                السلام علیک یا ابا عبدالله

پر وضح است که جويبار يا رودخانه‏اى كه از سرچشمه‏ى پاك، ناب و خالص جريان مى‏يابد چون به سوى دشت و صحرا جارى مى‏شود. صفا، طراوت و بركت‏به ارمغان مى‏آورد و مزارع و باغات را سيراب مى‏سازد و آدميان و ساير موجودات را بهره‏مند مى‏نمايد. اما اگر اين رودخانه طغيان كند و حالت‏سيلابى به خود گيرد نه تنها ديگر مزاياى مزبور را در برندارد كه موجب تخريب و ويرانى است.

حقايق مسلم تاريخى و خصوصا واقعيت‏هايى كه مربوط به حوادث سازنده، رشد دهنده و انسان ساز هستند هم همینطورند ،تا زمانى كه دچار دگرگونى نشده‏اند همچون چشمه‏ها و جويبارها صفابخش و پربار و حركت آفرين خواهند بود، اما اگر گرفتار آفت‏هايى چون تحريف شوند از مقاصد عالى، اهداف والا و نورانى خويش دور افتاده و خاصيت اصلى خويش را از دست مى‏دهند. متاسفانه در فصولى از تاريخ اسلام تحريفاتى رخ داده كه سيماى حوادث راستين و وقايع حقيقى را عوض كرده و كار محققان را دشوار ساخته است. اين حركت‏يا به وسيله‏ى طرفداران و حاميان جاهل و يا مخالفان كينه‏توز رخ داده است. در خصوص نهضت مقدس و شكوهمند حضرت امام حسين عليه السلام بايد خاطر نشان ساخت كه دشمنان نتوانسته‏اند در آن تحريفى پديد آورند و اين قيام به قدرى صريح، روشن، مقدس و غير قابل انتقاد بود كه حتى بسيارى از مخالفان در برابرش سر تعظيم فرود آورده و آن را ستوده‏اند. ولى با كمال تاسف از سوى طرفداران جاهل مطالبى بى‏اساس وارد متون اين بخش از تاريخ شيعه شده است.

حماسه حسينى چون خورشيدى عالمتاب بر همه‏ى جهان درخشندگى و فروزندگى دارد و در شرايط ظلمانى شعله‏اى ايجاد كرد و فرياد عدالتى در تيرگى ستم بود كه حيات تازه‏اى در عالم اسلام به وجود آورد و معرفتى عالى و بينشى نيرومند در آن نهفته است. و مرثيه‏ها و روضه‏ها بايد بيشتر اين جنبه‏ها را مورد بررسى قرار دهند و محاسن حماسى اين نهضت را مطرح كنند و پرداختن به چنين ابعادى از قيام عاشورا، از روى آوردن به تحريفات مى‏كاهد نبايد آنقدر افسانه، خرافه و مطالب دروغ به اين حركت مقدس ملحق كرد كه عظمت و افتخار و الهام بخشى و اثر تربيتى آن را تيره و تار كند و چنين شكوهى را مخدوش نمايد، تكيه بر خطبه‏هاى امام و اهل بيت كه ايراد نموده و نيز روضه خواندن از روى بياناتى كه آن حضرت در پاسخ به افراد در مسير مدينه تا كربلا فرموده‏اند و نيز بر اساس رجزهايى كه آن امام بزرگوار و اصحابش در روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و در كتب معتبر ثبت و ضبط شده و از روى نامه‏هايى كه بين امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده و در منابع مستند ضبط است از مواردى است كه تاريخ اين قيام را پرحرارت و پرتابش نگه مى‏دارد، بايد توجه داشت كه اين جنبش با هاله‏اى از قداست آميخته است و بايد براى معرفى آن از ابزارهاى درست، سخن پاك و مضامين عالى بهره گرفت و غافل شدن از اين واقعيت و گريستن را هدف دانستن، فرهنگ تحريفى را ترويج مى‏كند، شهيد مطهرى رحمه الله مى‏گويد: «... قهرا براى اين كه مردم بيشتر گريه كنند... روضه‏هاى دروغ جعل شد مردم ما هم به روضه‏هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده‏اند و اين خود عاملى شده كه اجبارا عده‏اى از اهل منبر براى اين كه مردم گريه كنند... روضه‏هاى ضعيف مى‏خوانند..» .

هدف نهضت، مبارزه با تحريف

حضرت امام حسين عليه السلام در قيام پرشكوه خود در صدد برآمد تا چهره‏ى واقعى آيين محمدى صلى الله عليه و آله و اسلام ناب را به جهانيان معرفى كند و پيام معنوى قرآن را به تشنگان معارف برساند و از فرهنگ دينى غبارزدايى كند.

در اين قيام عامل امر به معروف و نهى از منكر برجسته‏تر است چنان كه امام حسين عليه السلام در وصيت‏به برادر خود محمد حنفيه فرموده‏اند: قيام من براى اصلاح امت جدم مى‏باشد، مى‏خواهم امر به معروف كنم و نهى از منكر نمايم و به سيره و سنت جد و آيين پدرم - حضرت على عليه السلام - رفتار كنم.

در حقيقت امام حسين عليه السلام براى مبارزه با تحريف‏ها قيام فرمود زيرا احساس نمود در دستگاه خلافت اسلامى انحراف شديدى رخ نموده و اين اعوجاج در شئون سياسى اجتماعى مسلمين رخنه كرده و آنان را از رسيدن به چشمه پاك و پربهره‏ى توحيد و رستگارى باز داشته است و براى زنده ماندن دين و بقاى امت اسلامى راهى جز فداكارى و شهادت نمى‏باشد و گويى بايد عبارت ان الله شاء ان يراك قتيلا تحقق پذيرد .

البته برخى خواسته‏اند يك تحريف تاريخى در اين قيام ايجاد كنند و چنين تبليغ نمايند كه فراخوانى كوفيان هدف اساسى قيام كربلاست در حالى كه دعوت كوفيان از موارد جزيى و فرعى اين قيام است و خطبه‏هاى حماسى و پرشور امام بعد از شكست كوفه بيانگر اين واقعيت مى‏باشد شهيد مطهرى از اين موضوع دچار شگفتى مى‏شود كه برخى خواسته‏اند حماسه‏ى كربلا را به نحوى ثابت كنند كه مردم كوفه واقعا داراى قدرتى بودند و مى‏شد به آنان اعتماد كرد در صورتى كه عظمت قيام حسينى در اين است كه آن حضرت بدون اتكا به قدرت‏هاى سياسى اجتماعى آن روز برپا خاست و اثر روحى اين حركت در حدى بود كه نه تنها مردمان آن زمان را به تحرك وا داشت‏بلكه اثراتش همچنان باقى و پابرجاست. آن متفكر شهيد در جاى ديگر خاطر نشان مى‏سازد:

«... نه چنان بود كه بعد از دعوت مردم كوفه امام قيام كند بلكه بعد از اين كه امام حركت كرد و مخالفت‏خود را نشان داد و مردم كوفه از قيام امام مطلع شدند و چون زمينه‏ى نسبتا آماده‏اى در آنجا وجود داشت مردم كوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت كردند.»  اگر دعوت كوفيان عامل اصلى نهضت‏بود امام مى‏بايست در اين حركت احتياط بيشترى مى‏نمود و تذكرات برخى ناصحان چون عبدالله ابن عباس را مورد توجه قرار مى‏داد.

عوامل تحريف

امويان كوشيدند تا نهضت‏حسينى را از سرچشمه‏ى اصلى قيام جدا كرده و آن را بر بستر ديگر قرار دهند و اين چنين وانمود كنند كه حركت مزبور نوعى ايجاد اختلاف و تشتت در بين مسلمين بود، دشمنان كوردل و شب‏پرستان خفاش صفت مى‏خواستند اين حماسه‏ى پرشكوه و سراسر مقدس را در حد يك آشوب سياسى ناحيه‏اى تنزل دهند و به همين دليل چون مسلم بن عقيل نماينده و شخص مورد وثوق امام وارد كوفه شد، يزيد به حاكم وقت - ابن زياد - نوشت فرزند عقيل مى‏خواهد به اخلال و فساد دست زند و بذرهاى تفرقه بپاشد و فرزند زياد چون نايب امام - مسلم را - دستگير كرد خطاب به وى گفت: چه شد كه به اين شهر آمدى تا آشوب برپا كنى، مسلم در جواب گفت: بر حسب دعوت و نامه‏هاى متعدد كوفيان آمده‏ام و ما خواهان برقرارى عدالت هستيم.

به رغم آن كه دشمنان نتوانستند اين حماسه را كم رنگ سازند عواملى دست‏به دست هم داد تا منابع مستند تاريخ كربلا توسط عده‏اى نادان مورد خدشه قرار گيرد. از جمله:

1- تمايل به اسطوره‏سازى

الگو بر خلاف اسطوره، مجموعه‏اى از باورهاى ايمانى و معارف اعتقادى انسان است كه در عرصه‏ى عمل در سيماى انبياء و اولياء نمايان مى‏گردد و در سيره‏ى چنين افرادى نبايد تحريف واقع شود. و روا نيست جنبه‏هاى افسانه‏اى كه حس اسطوره‏اى را در اذهان ايجاد مى‏كند به شرح حال و چگونگى نهضت افراد مقدس وارد شود. به فرمايش شهيد مطهرى: «افرادى كه شخصيت آن‏ها، شخصيت پيشوايى است، قول آن‏ها عمل آن‏ها، نهضت آن‏ها سند و حجت است نبايد در سخنانشان، در شخصيت‏شان تحريف واقع شود. قسمتى از تحريفاتى كه در حادثه كربلا صورت گرفته معلول حس اسطوره‏سازى است‏» .

حضرت آية الله خامنه‏اى، مقام معظم رهبرى، فرموده‏اند: جعل مطالب زايد و افزودن آن بر قصه‏ى اصلى و نسبت دادن آن به صاحب قصه در قصه معصومين عليهم السلام كذب و افترا و حرام اس) .

2- گريه بر امام حسين عليه السلام و توجيه وسايل باطل

برخى تصور كرده‏اند چون مى‏خواهيم بر سالار شهيدان بگرييم و اين برنامه مقصد والايى است پس مى‏شود از هر وسيله‏اى كه به آن كمك كند، بهره گرفت. اگر چه با جعل و تحريف توام باشد. اين واقعا فكر مسموم و پرآفتى است كه اگر كارى با ظاهرى مذهبى بروز كرد و داراى ثوابى بود، ديگر اشكالى ندارد در مسير آن به هر حركتى دست‏يابيم، اگر چه دين و مبلغان راستين آن از اين كار بيزار باشند و حضرت ابا عبدالله عليه السلام هم از بابت آن در فشار باشد و خاطر مبارك آن امام همام برنجد. بزرگان دين و علماى شيعه با آن كه خودشايستگى تربيت و تعليم ديگران را داشتند باز دين و عقايد و افكار خويش را بر امام عصر خود عرضه مى‏داشتند تا مبادا به نام دين به چيزى بر خلاف آن معتقد باشند يا به حساب دين، كارى را در جهت معارض آن انجام دهند.

3- مراجعه به منابع مخدوش و تكيه بر مضامين جعلى

منابعى كه از تاريخ عاشورا حكايت دارند، بايد چندين مشخصه را داشته باشند، در غير اين صورت آميخته به جعل و تحريفند و استناد به آن‏ها مشكلاتى را به بار مى‏آورد و اهداف اين نهضت را تحريف مى‏كند، در وهله‏ى اول چون اين مطالب به منابع اصيل قرآنى و روايى عرضه مى‏گردند نبايد رنگ ببازند و يا با آن‏ها در تعارض باشند همچنين مسايلى را كه مطرح مى‏كنند بايد در شان و مقام حضرت امام حسين عليه السلام به عنوان فروغ امامت، ستاره‏ى درخشان آسمان ولايت و هادى انسان‏ها و نگهبان معارف الهى باشد، نكته‏ى ديگر اين كه در بررسى اين متون تطبيق آن‏ها با عقل سليم و منطق كار لازمى است كه اگر خرد ناب و درك عالى انسانى قبول آن‏ها را مورد تامل قرار داد بايد از نقلشان امتناع كرد. اگر انسان هر چه را مى‏خواند و مى‏شنود باور كند و براى ديگران بازگو كند بدترين جهالت را مرتكب شده است. مراجعه كننده‏ى به كتب مقاتل به مصداق «كونوا نقاد الكلام‏» بايد اين متن‏ها را با ارزيابى درست و ارزشيابى منطقى و اصولى مورد بررسى قرار دهد و از ميان آن‏ها مطالبى را مورد گزينش قرار دهد كه معارف و انديشه افراد را ارتقا دهد، روح شنوندگان و عزاداران را به حماسه‏ى كربلا پيوند دهد و دل‏ها را به اهتزاز درآورد. شهيد مطهرى رحمه الله مى‏گويد: «... اگر در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات بدون آن كه روضه‏ى دروغى خوانده شود، بدون آن كه جعلى شود، بدون آن كه تحريفى شود... اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت، شور و واويلا به‏پاشد مجلس هم كربلا شد، بسيار خوب است..» . (11) روى آوردن به منابع مخدوش چون روضة الشهداى ملا حسين كاشفى، اسرار الشهادة ملا آقا دربندى و دخالت دادن فرهنگ‏هاى قبل از اسلام همچون سوگ سياوش و غيره در وقايع كربلا و مانند آن مى‏تواند از زمينه‏هاى تحريف باشد. همچنين رسوخ برخى سنت‏هاى بومى و شيوه‏هاى قومى و محلى كه به عنوان آداب و رسوم اقوام و قبايل مطرح هستند در برخى حوادث عاشورا اين نهضت را آفت زده مى‏كند، كما اين كه فرهنگ حكام و سلاطين چون به مرثيه‏ها رسوخ يافت اعتبار آن را كم كرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 8:14  توسط  منتظر  | 

بسم رب الشهدا

 

سلام . راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم. ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر

 

 کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین "  و

 

" حوسین"  پیدا کردم.حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم و

 

معصوم ننگریم .چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به ترکستان است ". 

 

1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک

 

جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

 

2-" حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای

 

 شب بیداری حوسینی خود میکند.

 

 3-" حسین " انسان سازی  میکند و آدم میخواهد ولو یارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعیه 

 

بالوصید" میدانند اما "حوسین" به یارانش ذکر " من کلب حوسینم" را القا نموده و بیش از این هیچ!!!! 

 

یعنی اینکه کلب میخواهد و سگ پرورش میدهد.

 

 4-درد " حسین " حفظ دین و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و 

 

 سیراب کردن بستگانش.

 

 5-" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای

 

 آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول

 

 نداشته باشند   یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند. 

 

6-" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از سال

 

 خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی. 

 

7-یاران " حسین " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

 

 8-" حسین " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است.

 

 9-" حسین " تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند اما "حوسین"

 

 میگوید :  هر چه میخواهد دل تنگت بکن  ولی " یا حوسین "فراموش نشود.

 

 10- دوستان " حسین " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس

 

 گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

 

 11-" حسین " را میشود در همه قلبها جست  ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیر

 

 از خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوس

 

 وقت گذرانی میکنند. 

 

12-با معیار " حسین " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند اسم و

 

واقعه است و بس .آنهم در ظاهر. 

 

13-" حسین " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی

 

  "حوسین " سحرها......


(سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی        تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!!!!!

 

 توضیح : ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی 

 

14 – " حسین "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به

 

 نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش

 

 حوسینیان بر می دارد . 

 

15-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای

 

حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند. 

 

16-عاصیان به مجالس " حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای

 

 مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند .

 

 17-اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدن هیچ شرطی میگویند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از 

 

 مجالس حوسینی بپرسیم میگویند : " اگر وهن دین نباشد!!!! "

 

 18-حرارتی که از " حسین " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از یک

 

 شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

 

 19-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی

 

 ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

 

 20-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که

 

 " پاپ "  است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

 

 21-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

 

 22-" حسین " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر

 

 ذره بین  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 

 23-" حسین " همیشه  " حسین " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین  " می شود و چه بسا

 

 " سین " باضافه یک سکسکه  بعدش!!!!!!!!.

 

 24-" حسین " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به

 

 بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می یازد .

 

 25-" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط

 

 موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری

 

 از بزرگان است.

 

 26-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس

 

 حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید در جایگاه قدیمی ترها  بایستند.

 

 27-" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما

 

 " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 

 28-عاشقان " حسین " خودشان را برای " حسین " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک " حوسین"

 

 او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

 

 29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین " بود نه " حوسین ".

 

 30-.................؟؟!

 

( برگرفته از وبلاگ طاووس)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 6:57  توسط  منتظر  | 

تقویم محرم:

 

 

روز1:

 

آغاز ايام حسيني

ماجراي شعب ابيطالب عليه السلام

جنگ ذات الرقاع

اولين جمع آوري زكات

 امام حسين عليه السلام در راه كربلا

 قيام مردم مدينه بر عليه يزيد

 

روز2:

 

ورود امام حسين عليه السلام به كربلا 

نامه امام حسين عليه السلام براي اهل كوفه

 

روز3:

 

ورود عمر بن سعد به كربلا

روز4:

 

فتواي شريح قاضي به قتل امام حسين عليه السلام 

روز5:

 

روز6: 

ياري طلبي حبيب بن مظاهر از بني اسد

 اولين محاصره فرات در كربلا

 تراكم لشكر يزيد در كربلا 

 

روز7: 

ملاقات امام حسين عليه السلام با ابن سعد

 منع آب از امام حسين عليه السلام 7

 

 روز8: 

قحط آب در خيمه هاي حسيني 

9: 

محاصره خيمه ها در كربلا

 آمدن امان نامه براي فرزندان ام البنين عليها سلام

 درخواست تاخير جنگ از سوي امام حسين عليه السلام تا یک شب دیگر

 آمدن لشكر تازه نفس به كربلا به دستور ابن زیاد

 خطابه امام حسين عليه السلام براي اصحابش 

 

10:

شهادت امام حسين عليه السلام

 شهادت حبيب بن مظاهر اسدي كوفي

 شهادت مسلم بن عوسجه

 شهادت حر بن يزيد رياحي

 شهادت جون مولي ابيذر الغفاري

 شهادت همسر وهب

 شهادت شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله علی اکبر حسین

 شهادت قاسم بن الحسن عليه السلام

 شهادت عبدالله بن الحسن عليه السلام

 شهادت قمر منير بني هاشم ابالفضل

 شهادت مولانا الرضيع علی اصغر

 شهادت دیگر اصحاب

غارت اموال

 فرار فاطميات و علويات در بيابانها

 غارت كردن لباس و زره و…

 جدا شدن سرهاي مطهر

 به آتش كشيدن خيمه هاي آل الله

 شهادت دختران كوچك در کنار خیمه ها

 فرستادن  راس مطهر امام حسين عليه السلام به  كوفه در عصر عاشورا توسط خولی و ...

 خونين شدن ريشه هر گياهي

 قتل ابن زياد در عاشورای 67 هـ  به فرمان مختار

 به روایتی قيام حضرت مهدي عليه السلام در این روز خواهد بود 

 وفات ام سلمه 62-63 هـ

شب يازدهم محرم

1_ شام غريبان كربلا

2_ سر امام حسين عليه السلام در تنور خولي 

 

11: 

حركت كاروان اسرا از كربلا

 تشكيل مجلس ابن زياد و جسارت با چوب

 حركت اهل بيت امام حسين عليه السلام به سوي كوفه در عصر روز یازدهم 

 

12: 

دفن شهداي كربلا

 ورود اهل بيت عليهم السلام به كوفه

 روز شهادت حضرت سجاد عليه السلام بنابر قولی

 

13: 

اسراي اهل بيت عليهم السلام در مجلس يزيد

 اسراي اهل بيت عليهم السلام در زندان كوفه

 خبر شهادت امام حسين عليه السلام در مدينه و شام

 شهادت عبدالله بن عفيف که در رکاب علی (ع) دو چشم خود را از دست داده بود 

 

14 :

15: 

فرستادن سرهاي مطهر شهدا به سوي شام 

 

 16 :

 17 :

 18 :

19:

حركت كاروان كربلا به سوي شام 

 

20: 

دفن بدن جون در كربلا  

21 :

 

 

22 :

 

23 :

 

24 :

 

25:

 

شهادت امام سجاد عليه السلام

 

26:

 

شهادت علي بن الحسن المثلث 

 

  27 :

 

28:

 

وفات حذيقه بن يمان ( یکی از هفت نفری که بر صدیقه طاهره نماز خواند)

 تبعيد امام جواد عليه السلام به بغداد

 ورود اسراي اهل بيت عليهم السلام به بعلبك 

 

29:

 

رسيدن كاروان اسرا به شام 

نوشيدن صحيفه ملعونه

 وفات ماريه قبطيه  تتمه محرم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7:53  توسط  منتظر  | 

                     چرایی گریه و عزاداری بر امام حسین (ع) 

 

علی رغم وضوح مسئله ی عزاداری و مشروعیت ان در اسلام در سالهای اخیر شبهاتی پیرامون ان مطرح شده که این سنت دیرینه را در هاله ای از ابهام فرو برده است ؛اما می خواهیم در اینجا سیمای حقیقی عزاداری را در پرتو قران و سنت و سیره ی مسلمانان به تصویر بکشیم

معمولا مخالفان عزاداری دو دسته اند : 1. مخالفان بعد سیاسی و 2. مخالفان بعد فقهی .

عده ای هم در صدد شبهه پراکنی بر امده و می گویند چرا برای کسانی که چند قرن پیش زیسته و شهید شده اند ، باید بر سر سینه زد ؟؟

 

یا اینکه عزاداری و نوحه سرایی بر خلاف قضا و قدر الهی بوده و شرع مقدس به مومنان دستور داده که برای حوادث تلخ صبر نموده و سخنان باطل بر زبان جاری نکنند « الذین اذا اصابتهم مصیبة قالو ا تالله و انا الیه راجعون »1 ازینرو حزن و اندوه جزو اخلاق مسلمین نیست .

 

خوب ! در پاسخ این شبهات باید گفت : واژه ی عزاداری و سوگواری مانند واژه های صلاة و حج و ذکات ، اصطلاحی شرعی نیست که شناخت ان نیاز به تعریف شارع مقدس داشته باشد بلکه واژه ای است ایینی که نشان دهنده ی رفتار و مراسم خاصی است که در مواقع خاصی توسط اقوام و ملل گوناگون انجام می شود .

چنانچه امام خمینی در اینباره فرموده اند : ( زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله مهم سیاسی عبادی است عزاداری کردن برای شهیدی که همه چیز خود را در راه اسلام داده ، یک مسئله ی سیاسیست ، مسئله ای که در پیشبرد انقلاب نقش بسزایی دارد . ما ازین اجتماعات استفاده می کنیم ، ما از این الله اکبر ها و ملت از این الله اکبرها استفاده کرد ، ما این الله اکبرها را باید حفظ کنیم و به این شعائر و مظاهر که در اسلام به ان اشاره شده  ، فکر کنیم که این ها یک مسئله ی سطحی نبوده که می خواستند جمع بشوند و گریه کنند . خیر!

ما ملت گریه ی سیاسی هستیم ، ما ملتی هستیم که با همین اشکها سیل جریان می دهیم وسدهایی که در مقابل اسلام ایستاده را خرد می کنیم .)

اگر هم در اسلام به صبر و استقامت در برابر حزن و اندوه دستور داده شده برای این بوده که انسان موجودیست دارای عواطف و احساسات خاص که در حوادث تلخ و جانسوز تحت تاثیر قرار گرفته و اندوهگین می شود و گاهی جزع و فزع نموده و اشک می ریزد و بی هوش می شود و حتی ممکن است قلب او که مرکز احساسات است ایستاده و جان بازد . «ان الانسان َ خُلِقَ هلوعا اذا مسه الخیر َ منوعا »2

 ودر اینجا این نیروی ایمان است که از ناراحتی ها و اضطرابات انسان جلوگیری می کند و به او ارامش می دهد.

برای همین امده «ان الانسان لفی خسر ان الذین امنو و.....و تواصو بالصبر» ؛ این یک دلیل

و دلیل دیگر اینکه برای صبر در برابر جزع و فزع و سخنان بیهوده و باطل در هنگام مصیبت  پاداش فراوانی نقل شده که در روایات زیادی از معصومین امده که بی تابی و سخنان بیهوده اجر انسان را از بین می برد .

والا اسلام که همیشه واقعیت ها را در نظر می گرفته  و احساسات ، رفتارها و گریه ها را در راستای بهره گیری صحیح  و تقویت ایمان  و اراده ، جهت دهی کرده ، گذشته از رفتارهای نامناسب دوران جاهلیت ، راههای مورد تایید اصول و مبانی دین وخرد را نشان داده  ، چنانچه یکی از دستورات دین اسلام اینست که پس از مرگ مسلمانی سایر مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تصلی و تعزیت دهند و در ان مجلس برای از دست رفتگان از درگاه خداوند طلب مغفرت کرده و قران تلاوت کرده و بازماندگان را به صبر و استقامت توصیه نماید.( در این مورد احادیث زیادی نقل شده ) و در ضمن فرهنگ اسلامی احترام به شهدا را لازم دانسته و احترام برخی شهدا مانند سرور و سالار کربلا از ویژگیهای خاصی برخوردار است که بر اساس دستورات رسیده هر سال در ایام شهادت انان ، مجالس و محافل خاصی بر گذار می شود و ازینرو نباید این مراسم را با مراسم عزای کسی که پدر یا عزیزی از دست داده یکی کرد و گفت : خداوند دستور به صبر داده و در عزای ائمه چیزی نباید گفت و در قبال هر انچه ستمگران در طول تاریخ روا دانسته اند سکوت باید کرد و رفتار انها را امضاءباید نمود !

 ایا روح دستورات اسلام با چنین برداشتی مخالف نست ؟

 

انان  که برای صبر در مصیبت ها ایه قران می اورند ( الذین اذا اصابتهم ..) و می گویند که قران جامع تمامی دستورات دینی است پس چرا در ان برای عزاداری سخنی به میان نیامده ؟!؟باید بگوییم :

 

 دقیقا در قران ایاتی وجود دارد که نه تنها مشروعیت ، بلکه رجحان عزاداری را روشن می کند :

 

  1. مگر نه اینکه عزاداری خود فریادیست برای اعتراض به ستم رها شده ؟

در قران نیز امده :  « لا یحب لا الله الجَهر بالسوء مَن القول الا من ظلم » 3

 خداوند فریاد زدن به بدگویی را دوست ندارد اما بجز کسانی که مورد ستم قرار گرفتند .

در این ایات دو نکته و جود دارد : اول اینکه خداوند متعال بد گویی و افشا ی عیوب دیگران را دوست ندارد  جز کسانی که به حقوقشان تجاوز شده است و اینگونه افراد استثناء اند . دوم هشداریست به همه ی ستمگران که خداوند نه تنها به مظلومان اجازه فریاد و افشا گری داده بلکه چنین فریادی محبوب ذات اقدس الهی او قرار می گیرد.

وبی تردید امام حسین (ع) یکی از کسانی است که خداوند متعال حق ولایت و حاکمیت الهی بر ایشان قرار داده و یزید و یزیدیان که جزو طاقوت اند و غاصب حاکمیت ، لذا نباید مسلمانان اطاعت از انها را قبول کنند .

وقتی مردم کوفه به امام حسین اظهار داشتند که ولایت معاویه و یزید را قبول ندارند و به کوفه بشتابید، آن حضرت با  وجود  تمام  مشکلات و موانع موجود به دعوت انان پاسخ دادند و به سوی کوفه حرکت کردند.اما دشمنان با تمام امکانات خویش در برابر نهضت کربلا ایستادند و شهادت ان حضرت خسارت و ظلم بزرگی بر پیکر حکومت اسلام وارد ساخت به گونه ای که هنوز اثار شوم ان حادثه به چشم می خورد.

 

ایا در جامعه ی اسلامی در برابر چنین حادثه ی اندوهناک و غمبار که در ان فرزند نازنین پیامبر اکرم (ص) به شهادت رسید باید دست ری دست گذاشت و سکوت نمود؟ یا وظیفه ی بسیار سنگینی بر دوشمان است؟

بر طبق این ایه ی قران باید فریاد بر اورد و به افشا گری پرداخت . با زبان شعر و مرثیه و بیان مصائب و برائت از دشمنان خدا ، ان را اعلان کرد . بدون شک این عزاداری ها و فریادها از مصادیق « الجهر من القول » است که خداوند متعال ان را دوست دارد و دوست صادق کسی است که شرط دوستی را چنان که شایسته است بجا اورد و در غیر این صورت دوستی ظاهری خواهد بود . از نشانه های دوستی هم ، همدلی و همدردی در سوگ و یا شادی ان هاست 

( که درباره  دوستی با اهل بیت در روایات زیادی تاکید شده ) .

 

 امام رضا ( ع) به پسر شبیب فرمودند : اگر دوست می داری که همنشین ما در بهشت برین باشی  ، در غم ما اندوهناک و در شادی ما شادمان باش و ولایت ما را بپذیر ، چه انکه اگر کسی سنگی را دوست بدارد ، روز قیامت با ان محشور می گردد .

در ایه ی دیگر چنین امده است : «و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » 5

 درمورد شعائر نظرات زیادی عنوان شده اما بطور کلی می توان گفت که هر زمان ، یا در هر مکان که فعل یا عملی  که یاد خدا و زمینه ی تقوی در رشد معنوی و روحی را فراهم اورد ، در صورتی که چهارچوب قوانین و دستورات اسلام باشد ، جزو شعائر دینی و الهی بشمار می اید . مثل نماز و روزه و ...هر کدام به نحوی از مصادیق شعائر الهی می باشد . بنابراین با توجه به دلایلی که عزاداری ها را مشروع دانسته ، به طور کل و مسلم عزا برای بندگان خاص خدا که بحق قران ناطق و حج مسمم بوده اند و برای کلمه ی توحید جان باختند از بارزترین نشانه ها و شعائر است ؛ بنابراین بر مسلمانان  و نوجوانان است که ان شعائر را حفظ نمایند .

در برخی ایات چنین از سوگواری سخن به میان امده :

یا اسفا علی یوسف  ابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم 6

ای اندوه من در فراق یوسف ! او در حالی که اندوه خود را فرو می خورد چشمانش از اندوه سفید شد.

بله ! حضرت یعقوب (ع ) در جدایی از فرزند خود دچار حزن و اندوه فراوانی شد به طوری که سالیان درازی در غم او گریست تا دیدگانش سفید شد و فرزندان یعقوب از بسیاری گریه ی او چنین اعتراض کردند :

قالو تالله تفتئوا تذکر یوسف تکون حرضا اوتکون من الهالکین 7

 

خوب با نظر به این ایه و ایات مشابه به این ، می توان گفت قران هیچ منافاتی با گریه و عزاداری ندارد .

بعد از قران که کلام وحی است دیگر منبع تشریع و شناخت احکام و دستورات دین ، پیامبر ( ص) است :

 

چرا که در قران نیز امده :

لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة

به درستی که در اقتدا به رسول خدا سرمشق و الگوی نیکویی است .

ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نها كم عنه فا نتهوه9

آنچه رسول خدا دستور دهد بگيريد و هر آنچه نهي كند واگذاريد.

با توجه به اين آيات مي توان گفت زندگي رسول خدا (ص) مي تواند بهترين الگو براي ما و برطرف كننده ي شبهات ذهني برخي از ما باشد.با دقت در سيره ي آن حضرت مي توان مواردي را يافت كه ايشان از وقوع پيش آمد يا حوادثي محزون بوده اند يا ابراز تألم مي نموده اند كه بذكر گوشه اي از آن اكتفا مي نماييم:

1-     عزاداري ايشان در مورد شهداي احد و حمزه ي سيد الشهدا ؛ ابن مسعود مي گويد:"رسول خدادر شهادت حمزه به شدت گريست و به گونه اي كه مانند مانند آن را از حضرت نديده بوديم . جنازه ي او را در قبله نهاد ،آنگاه گريست به گونه اي كه بيهوش شد و پس از آن فرمود:" اي عموي رسول خدا ! اي شير خدا! اي حمزه! اي بجا آورنده ي كارهاي خوب !....""

2-     عزاداري در شهادت جعفر بن ابيطالب؛

روزي كه جعفر بن ابيطالب شهيد شده بود ، اسما همسرش بر پيامبر وارد شد .ايشان به او فرمودند :" اي اسما فرزندان جعفر كجايند؟" اسما فرزندان را به نزد پيامبر آورد و ايشان فرزندان او را در آغوش كشيده و مورد نوازش قرار دادند و چشمان مباركشان پر از اشك شد.اسما پرسيد:"گويا از جعفر به شما خبري رسيده؟!" فرمودند:" اري ! امروز به شهادت رسيده..."

نقل شده پيامبر به فاطمه (س) فرمودند غذايي تهيه نموده و از خانواده ي جعفر سه روز پذيرايي نمايد.

3-     گريه ي پيامبر در كنار قبر دخترشان ؛ انس ابن مالك:"يكي از دختران پيامبر (ص) در مدينه از دنيا رفت .در مراسم تشييع و دفن او حضور داشتيم ، ديديم كه چشمان مبارك رسول خدا (ص) در كنار قبر دخترش پر از اشك بود و گريه مي كرد.

4-     و چه خوب است بدانيم كه گريه و عزاداري حتي قبل از پيامبر اكرم (ص) نيز بوده ، چنانكه؛

امام صادق (ع) فرمودند :" گريه كنندگان معروف پنج نفرند؛ آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دخترپيغمبر ، علي بن حسين(ع).

 

گريه ي آدم به خاطر اخراج از بهشت ، گريه ي يعقوب به خاطر دوري از يوسف ، گريه ي يوسف به خاطر فراق و جدايي از پدر، گريه ي حضرت زهرا به پدرش رسول خدا (ص) و گريه ي امام سجاد (ع) به خاطر شهادت مظلومانه ي پدر بزرگوارشان حسين بن علي (ع) بوده است.

 

پس با شواهد و مدارك گفته شده كسي نمي تواند عزاداري بر پسر پيامبر را نهي كند .

 

فقط اين نكته ي مهم قابل ذكر است كه :

 

براي اينكه عزاداري ها رشد و بالندگي خود را داشته باشد و جامعه ي اسلامي از

 

 آثار ارزشمند آن بهره مند گردد. شايسته است كه علما و دانشمندان متعهد و مسئول

 

در برابر مراسم هايي كه توسط افراد نا آگاه و يا مغرض ترويج مي شود ، مبارزه

 

نما يند و نگذارند كه مراسم حركت آفرين عاشورا و ساير ائمه با خرافات آلوده

 

گردد.

 

----------------------------------------------

  1. سوره ی بقره . ایه 156
  2. معراج . ایه 19
  3. نساء . ایه 148
  4. شورا . ایه 23
  5. حج. ایه 32
  6. یوسف . ایه 84
  7. یوسف . ایه 85
  8. احزاب . ایه 21
  9. حشر. ایه 7

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 7:42  توسط  منتظر  | 

                                                 بسم رب العلی

 

                                      هر قلب به سینه قبله گاهی دارد

                                      هر قبله برای خود خدایی دارد

                        اما ز درون خانه خدا گفت ایوان نجف عجب صفایی دارد                              

 

 

                                       عید بزرگ غدیر خم رو

 

         به همه ی شما شیعیان و دوستداران علی (ع) تبریک می گم

               ( تبریک و تهنیت بر دوستدارانش و لعن و نفرین بر دشمنانش )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 9:15  توسط  منتظر  | 

 

با نزدیک شدن به ایام محرم، مباحثی را دنبال خواهیم کرد پیرامون عزاداری و                                    

                                       شبهات  مربوط به ان:

 

      آیا از نظر اسلام عزاداری امری خلاف شرع می باشد ؟

 

 

ما این را خوب می دانیم که حوادث اجتماعی تاثیر زیادی بر حالات روحی و روانی افراد می گذارد ودر صورت بروز حوادثهای ناگوار که منجر به فراغ یا از دست دادن کسی می شود که به او عشق می ورزیده ، سخت متاثر گشته و غم و اندوه وجود او را می گیرد ؛ و این واکنش ها طبیعی و فطری بوده که اصطلاحا به ان (عزاداری ) گفته می شود.

اما لازم به ذکر است که عزاداری ها وقتی مورد اهمیت واقع می شود که در رثای بزرگان باشد و هادیان دینی انجام گیرد ، چرا که سوگواری نه یک واکنش عادی و عاطفی ، بلکه احیا ی شعائر دینی تلقی می شود .

علی رقم وضوح مسئله ی عزاداری و مشروعیت ان در اسلام در سالهای اخیر شبهاتی راجع به ان مطرح شده  که این سنت دیرینه را در هاله ای از الهام فرو برده :

اما ما می خواهیم در اینجا سیمای حقیقی عزاداری را در پرتو قران وسنت و سیره ی مسلمانان به تصویر بکشیم :

معمولا مخالفان عزاداری دودسته اند : یکی مخالفان بُعد سیاسی و دیگری مخالفان بُعد فقهی ان.

عده ای هم در صدد شبهه پراکنی بوده و می گویند : چرا برای کسانی که چند قرن پیش زیسته اند  و به شهادت رسیده اند باید به سروسینه زد ؟

یا اینکه عزاداری و نوحه سرایی بر خلاف قضا و قدرالهی بوده و شرع مقدس به مومنان دستور داده که برای حوادث تلخ صبر نموده و سخنان باطل بر زبان جاری نکنند «الذین َ اذا اصابتهم مصیبةقالوا تالله و انا الیه راجعون »(سوره ی بقره ایه ی 156)

ازین رو حزن و اندوه جزو اخلاق مسلمانان نیست .

 

خوب ! شما در پاسخ به این شبهات چه می گویید ؟ بله شما ! به عنوان محب امام حسین و یارانش ؟ و به عنوان کسی که همه ساله برای این ظلم روا شده به مظلومترین انسان هستی به سر و سینه می زند؟

 

       اگر می خواهید نظر اسلام و قران را در پاسخگویی به این قبیل شبهات بدانید پست بعدی را  حتما

                                                     مطالعه کنید !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 6:31  توسط  منتظر  | 

                    روزي براي زندگي

                دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.

               تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد.

به پر و پاي فرشته‌و انسان پيچيد خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت: عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...

خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.

او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حركت كند. مي‌ترسيد راه برود. مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.

آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد. زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد. چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد. لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند:

 امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

 چلچراغ شماره145

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 7:7  توسط  منتظر  | 

 

آن روز که يک مسيحي عاشق علي عليه السلام شد 

   

عاشقان اميرالمؤمنين در تمام دنيا با کتاب الامام علي، صوت العدالة الانسانيه جرج جرداق، نويسنده بزرگ لبناني آشنا هستند.

 

تتبع و تحقيقات جرج جرداق، واکاوي و تفحص در زندگي و احوالات اميرالمؤمنين نيست؛ بلکه شرح عشقي است به شخصيتي بزرگ و فرا انساني.

 

در سال 2002 ميلادي رضا اميرخاني، داستان نويس کشورمان که به همراه تعدادي از نويسندگان ديگر به لبنان سفر کرده بودند، ديداري نيز با جرج جرداق داشته که، شرح اين ديدار را در اينجا براي شما عزيزان مي آوريم.

 

واقعيت آن است که ما - 5 نويسنده - از طرف جميعت دفاع از ملت فلسطين و با پشتيباني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي به لبنان رفته بوديم. صبح وقتي ميزبان مان، هاشمي رايزن فرهنگي فعال و نشيط جمهوري اسلامي، خبر لغو سفر بعلبک را - به دليل شرايط بد جوي - به ما داد، بدجور پکر شديم. هيچ خيال نمي کرديم که ايشان پيشتر براي خالي نبودن برنامه، وقتي براي ساعت 12 ظهر دوشنبه چهاردهم بهمن ماه 1381 از جرج جرداق گرفته است.

 

خانه جرج جرداق، در محله الحمرا است. محله اي مسيحي نشين در شمال غرب بيروت؛ بيروت نمايشگاهي است از ملل و مذاهب. شوخي نيست، کشوري با حدود 10 هزار کيلومتر مربع مساحت و 3 ميليون نفر جمعيت، 18 مذهب رسمي دارد. تا پيش از رفتن به لبنان همواره برايم سؤال بود که هويت يک لبناني چگونه تعريف مي شود؟ چه مؤلفه هايي هويت لبناني را مي سازد؟ کشوري به اين کوچکي چگونه توانسته است تا اين حد خبرساز باشد و در فرهنگ پيشرو؟ چه چيزي جز زبان، اين کشور را که در آن هيچ نماد عربي – پوشش، معماري، حتي آب و هوا! – ديده نمي شود، با ساير کشورهاي عرب پيوند داده است؟ تقابل مدرنيسم فرانسوي و سنت عربي چه آش درهم جوشي را پديد آورده است؟ کهن الگوي انسان لبناني کيست؟

 

با احتساب ترافيک بيروت حدود 5 دقيقه زودتر از زمان ملاقات، به محله الحمرا رسيده ايم. راننده رايزني کنار کافه اي نقلي مي ايستد و ما نشاني را براي دو پيرمردي که پشت ميز نشسته اند، مي خوانيم. هر دو به تأسف سر تکان مي دهند که شارع امين مشرق را نمي شناسند. بعد با ناراحتي مي گوييم که با استاد جرج جرداق قرار داريم. ناگهان از جا مي پرند و مي گويند، خانه جرج جرداق دو خيابان آن طرف تر است. با راهنمايي آنها به راحتي منزل را پيدا مي کنيم. الحمرا محله اي است مرفه تر از ساير محلات بيروت و دست کم اسمش ما را به ياد قصر الحمرا مي اندازد. انتظارش را نيز داشتيم. نويسنده اي که يک کتابش در جهان تشيع بيش از يک ميليون نسخه، فروش داشته است، بايد هم در چنين محله اي زندگي کند.

 

اما ... واقعيت آن است که هر چه از خيابان اصلي دورتر شديم، بيشتر شک کرديم! خانه جرج جرداق يک آپارتمان معمولي در يک ساختمان قديمي در خياباني متوسط بود. اسمش را روي زنگ پيدا کرديم. خودش جواب داد و در را باز کرد. چشمتان روز بد نبيند. قصر الحمرا، آپارتماني بود حدود 100 متر، مملو از روزنامه و کتاب و بروشور، نه مرتب و طبقه بندي شده، و نه تميز و پاکيزه. انگار کن که 200 کيلو روزنامه و 20 کارتن کتاب را بدهي دست يک بچه بازيگوش و بگويي هر جور که خواستي آنها را پخش و پلا کن! تابلويي هم به ديوار آويزان بود؛ مجلس رقصي کج! در حضور سلطاني خاک آلود! البته ناگفته نماند يک وجب خاک (دقيقاً همان 5 انگشت!) روي همه چيز نشسته بود، جوري که روي هيچ صندلي و مبلي نمي توانستيم بنشينيم. وقتي خواستيم چند کتاب را از روي مبلي برداريم تا جا باز شود، استاد به سرعت جلو دويد و با دقت کتابها را برداشت و در جايي ديگر قرار داد. انگار نظمي در ميان اين بي نظمي حاکم بود. بگذريم؛ در زمان بسيار کوتاهي، همه اينها را خلق مهربان و چهره خندان استاد 75 ساله محو کرد.

 

پرسيد که آيا عربي مي فهميم؟

 

جوابش داديم: شوي شوي! (کمي!) اما اشاره کرديم که السيد شريف، کار ترجمه را انجام مي دهد.

 

ديگر جرج جرداق با ما صميمي شده بود. به او گفتيم که خانه همه اهل قلم همين شکلي است. خنديد و جواب داد: زن و بچه ام به خاطر همين خانه از دست من به ده مان فرار کرده اند...

 

همان ابتداي کار سؤال کرديم که آيا استاد تا به حال به ايران سفر کرده است؟ و او جواب داد که دو بار، يک بار براي بزرگداشت سعدي و ديگر بار هم همين دو سال پيش (يعني 2000 ميلادي). مردمان ايران زمين را بسيار دوست مي دارم، برخلاف ناشرانش! خنديديم. من به ايشان گفتم که جنگ ناشر و نويسنده يک جنگ جهاني حي و قيوم است؛ اما او بلافاصله صحبت مرا قطع کرد:

 

- نه! در اروپا، خاصه درفرانسه اين جور نيست. هنوز کار من در نشريه فنون الجميل (هنرهاي زيبا يا Fine Arts) چاپ نشده است، آنها پيشاپيش چک حق التأليف را پست مي کنند؛ اما من بايد به مکتبه بروم و بالاي همين کتابم که يک ناشر بحريني بدون اجازه تجديد چاپ کرده است، 40 دلار پول بدهم! اين کارها مختص ما شرقي هاست. در عرصه فرهنگ، ناشران شما با اين کارهاشان زيبايي هاي اسلام را از ميان مي برند. دقيقاً مثل بن لادن در عرصه سياست.

 

بعدتر ، نگاه مي کنم به اولين ترجمه امام علي، صداي عدالت انسانيت، اثر سيدهادي خسروشاهي. در شهريور سال 1344 هجري شمسي خسروشاهي چندان مقيد و دقيق بوده است که در صفحات اول کتاب، نامه خود به جرداق را براي ترجمه و اجازه جرداق چاپ زده است.

 

" از من اجازه خواسته ايد که هر 5 جلد کتاب مرا به فارسي ترجمه کنيد و من اين اجازه را به شما مي دهم...

 از او درباره چگونگي علاقه مند شدنش به شخصيت اميرالمؤمنين سؤال شد:

 

- من متولد 1926 هستم. در ده مرجعيون به دنيا آمده ام. دهي در ژنوب (جنوب) لبنان! دهي که اهل آن مانند ساير دهات اطراف، ذوق اصيل ادبي دارند... .

 

جالب است بدانيد براي شناخت لهجه لبناني در ميان لهجه هاي مختلف عربي کافي است به مخرج جيم دقت کنيد. لبناني ها از تلفظ جيم عاجزند و آن را «ژ» تلفظ مي کنند. (اين هم براي آنهايي که خيال مي کنند عربها گچ پژ ندارند!) جالب تر است که بدانيد در لبنان اهل ده بودن! نمودار اصالت است. کاملاً به خلاف مملکت ما که هنوز لهجه مان بر نگشته، ادعاي پايتخت نشيني مي کنيم. يعني آنها به هيچ وجه دوست ندارند که خود را اهل عاصمه - پايتخت- بلدشان، بيروت بدانند. به عکس، هر جايي که مي روند اصالت روستايي خود را به رخ مي کشند. ضمن آن که فراموش نکنيم روستاييان عرب (باديه نشينان قديم) به دليل فصاحت و بلاغت، همواره بهترين افراد براي تحقيق اهل لغت بودند. بگذريم، استاد با ذوق اتيمولوژيکش ادامه داد:

 

- من زاده مرجعيون هستم. مرجعيون از دو لغت مرج و عيون تشکيل شده است. يعني محلي که در آن چشمه ها پيش مي آيند. کنايه از سرسبزي و طراوت. (و البته راست مي گفت، ديروزش ما در بازديد از جنوب به طور اتفاقي از آن روستاي مرزي گذر کرده بوديم.) ده ما مملو از چشمه بود و من نيز کودکي مملو از شور. هر روز از مدرسه فرار مي کردم و به يکي از اين چشمه ها پناه مي بردم. مدير مدرسه و معلمان همواره به دنبال اين کودک فراري بودند و هر روز به خانواده ام اعتراض مي کردند. در اين ميان فقط برادرم حامي من بود. فؤاد جرداق.

 

 - همان فؤاد جرداق شاعر؟

 

- بله! برادر بزرگ من، فواد جرداق، شاعر و لغوي بود. بسيار اهل مطالعه. اصلاً او مرا به اين وادي کشاند. هر زماني که پدر و مادر، معلم و مدير، معترض من مي شدند از من دفاع مي کرد و به من مي گفت : تو خارج از مدرسه بيشتر چيز ياد مي گيري. حقيقت آن است که او بعد از اين که پشتکار مرا در خواندن متون ادبي ديد، روزي کتابي قطور به من هديه داد و گفت، همه ادبيات عرب در همين کتاب خلاصه شده است... .

 

- نهج البلاغه؟!

 

- آري! من نهج البلاغه را به دست مي گرفتم و از مدرسه مي گريختم و مي رفتم در کنار چشمه اي، به صخره اي تکيه مي دادم و غرق درياي نهج البلاغه مي شدم.

 

پس همين کتاب شما را با اميرالمؤمنين آشنا کرد!

 

نه! من تازه گرفتار ادبيات امام علي شده بودم و نه گرفتار شخصيت امام. فراموش نکنيد که ما مسيحي بوديم و در دفهي مسيحي نشين مي زيستيم. پس خيلي به امام علي علاقه اي نداشتيم. البته برادرم فؤاد هر وقت که مهمان داشتيم، اشعاري در مدح اميرالمؤمنين براي مهمان ها(ي مسيحي) مي خواند و همين کمک مي کرد به من!

 

چگونه به شخصيت جامع اميرالمؤمنين نزديک شديد؟

 

- وقتي رفتم دانشگاه همزمان در دو رشته ادبيات عرب و فلسفه عرب تحصيل و بعد  تدريس مي کردم. در هر دوي اين رشته ها مجدداً با امام علي برخورد کردم، به عنوان شخصيتي بزرگ در ادبيات و فلسفه.

 

تصميم گرفتم يک تحقيق خيلي جدي بکنم پيرامون اين شخصيت. از عقاد و طه حسين بگير تا علماي شيعه. هر کتابي را که مرتبط با امام علي بود، خواندم. با مطالعه اين کتاب ها متوجه شدم که همه در مورد ولايت امام علي، حقانيت يا عدم حقانيت او صحبت کرده اند و شخصيت بزرگ او در اين بحث ها گم شده است. چندان در حواشي مسأله خلافت فرو مانده اند که چهره نوراني علي را نديده اند. زمامداري علي را ديده اند؛ اما از انسانيت او مغفول مانده اند. من سيراب نشدم. پس شخصيت درخشان و بزرگ او را شکافتم. فقد بقرت عبقريته! دوباره برگشتم به کنار سرچشمه هاي مرجعيون، عيون مرجعيون و نهج البلاغه دوران کودکي، اما با روشي جديد. همه کتابهايم درباره امام علي را همين گونه نوشتم... .

 

استاد ! از اولين کتاب بگوييد صوت العدالة الانسانيه...

 

اتفاقاً ماجرايش خيلي زيباست. شما حتماً خيال مي کنيد که با کمک مسلمانان اين کتاب چاپ شد؟ (سر تکان مي دهيم - مي خندد ) همان طور که متنش را مي نوشتم، سردبير مجله الرساله آمد و گفت به ما بده که شماره به شماره چاپ کنيم. من قبول نکردم. بعد از اصرار و الحاح فراوان او عاقبت دو قسمت از متن را به او دادم. بلافاصله بعد از چاپ، رئيس کشيشان و راهبان فرقه کرمليه (از فرق ماروني مسيحي) گفت: من خودم اين را به هزينه خودم چاپ مي کنم. طبيعتاً خيلي خوشحال شدم. براي اين که ديدم از دست اين ناشرها - که عمده شان واقعاً دزدند-  خلاصي يافته ام.

 

و بعد حتماً مسلمانان شما را پيدا کردند!

 

خير اتفاقاً اول کار، مسيحي ها فهميدند و آمدند پهلوي من. ذوق زده و شادان. مي گفتند تو عرب را سرافراز کرده اي. پول جمع کرده بودند و مي خواستند پول چاپ کتاب را به من بدهند. گفتم اين کتاب را با پول خودم چاپ نکرده ام و رئيس راهبان کارمليه چاپ کرده. رفتند که به او پول بدهند. او گفت خجالت بکشيد، من اين را چاپ نکرده ام. اين پول راهباني است که در اينجا عبادت مي کنند. ببريد اين پول را بدهيد به فقرا. بعدها آن کشيش - رئيس راهبان کارمليه - به من گفت من امام علي را دوست دارم و از برکت او فقراي ما نيز به نوايي رسيدند.

 

عجب، استاد! بالاخره مسلمان ها چه کردند؟

 

اول از همه قاسم رجب صاحب مکتبه اي در بغداد – کتاب را برد و طواف داد دور ضريح اميرالمؤمنين؛ اما بعد از او بعضي برادران شيعه اين کتاب را بارها چاپ کردند و به من چيزي ندادند و متأسفانه حتي براي خريد کتاب خودم به کتاب فروشي ها مي رفتم.

 

آيا تا به حال به نجف رفته ايد؟

 

نه! تا به حال به نجف نرفته ام. (شگفتي ما را که مي بيند، توضيح مي دهد:) اما دو بار به کربلا رفته ام براي سخنراني. آنجا مقام (قبر) امام حسين، پسر ايشان را نيز زيارت کرده ام.

 

دوست نداريد به زيارت اميرالمؤمنين مشرف شويد؟

 

راستش را بخواهيد تا وقتي اين مردک زمامدار است نه. صدام حقيقتاً آدم کثيفي است. قوميت عرب را به مسخره گرفته است. ننگ عرب است.«- اين مصاحبه در زمان صدام انجام شده است-»

 

امام خميني را چگونه ديده ايد؟

 

خميني بزرگترين رهبر جهان اسلام بوده است، در ميان معاصران. خيلي بالاتر از حتي ناصر. من بزرگي و عظمت و حتي علم خميني را از اخبار مي توانستم فهم کنم؛ اما دو سال پيش که به ايران رفتم و خانه محقرش را ديدم، چيزي عظيم تر در او يافتم و آن نبود مگر صداقت و ساده زيستن و با مردم بودن...

 

استاد! تأليفات حضرتعالي بسيار متعددند. از تحقيقاتتان پيرامون اميرالمؤمنين، پنج جلد صوت العدالة الانسانيه، علي و حقوق بشر، علي و انقلاب فرانسه، علي و سقراط، علي و عصر او، علي و مليت عرب، تا داستان فنانون احبا و اشعار فينوس و الشاعر ... و بسياري کتب ديگر. الان آيا با توجه به کبر سن هنوز – به جز اين برنامه صبحگاهي در راديوي ملي – مشغول نوشتن هم هستيد؟

 

بله! (انگار به استاد برمي خورد) من با نوشتن زنده ام. همين الان بيست کار چاپ نشده دارم. بعضي ها مثل کتابي راجع به دعبل خزاعي - شاعر اهل بيت هنوز چاپ نشده. کاري راجع به ابونواس اهوازي که در اصل اهل لغت و از بنيانگذاران علم نحو عربي است که همه ايراني بوده اند. از سيبويه بگير و بيا تا همين ابونواس... الان يک اپراي من در همين بيروت اجرا مي شود به نام "انا شرقيه" (من بانوي شرقي ام) و کاري که هنوز مشغول نوشتنش هستم به نام حکايات ... داستان هايي طنزآلود از زندگي خودم... .

 

استاد کدام کارتان را بيشتر دوست داريد؟

 

(کمي فکر مي کند) همين حکايات را که مشغول نوشتنش هستم.

 

مي گويم نويسنده اي که کار ننوشته اش را بيشتر دوست داشته باشد، هنوز جوان است... مي خندد.

 

از او راجع به ادبيات داستاني عرب پرسيده شد و او جواب مي دهد.

 

خوشحالم از اين که داستان هاي ميخائيل نعيمه و نجيب محفوظ را پشت ويترين کتاب فروشي هاي پاريس مي بينم.

 

(بعد ناگهان مي پرسد آيا لامارتين را مي شناسيد؟ ما سر تکان مي دهيم که بله!) در يکي از کتاب فروشي هاي پاريس من يک کتابي از لامارتين گير آورده ام، قديمي، راجع به پيامبر شما که کتاب بسيار نفيسي است؛ اما متأسفانه مسلمانان دنبال اين چيزها نيستند. مثلاً همين "علي و الثوره الفرينسيه" را هيچ مسلماني نيامده است به فرانسه ترجمه کند. آيا ترجمه اين کتاب خدمتي به اسلام نيست؟ آيا مسيحيان بايد اين کتاب حاضر و آماده را به فرانسه ترجمه کنند؟ آيا کتاب "امام علي و قوميت عربي" که يک کتاب بسيار دقيق است که چگونه امام از مسأله قوميت و به دور از ناسيوناليسم منحط به انسانيت مي رسد، شايسته تحقيق و تتبع نيست؟

 

من عقيده دارم امام علي از مسيح بالاتر است. من شيفته شخصيت انساني امام شده ام. ما کلاً مسيحي بوده ايم و بالطبع به امامت امام علي اعتقادي نداريم. (درمانده ايم که اين چگونه بي اعتقادي و چگونه اعتقادي است که هيچ گاه حاضر نيست اسم اميرالمؤمنين را بدون امام بياورد! راستش کمي پريشان شده ايم. مگر مي شود کسي بهترين سالهاي جواني اش را بي اعتقاد روي چنين موضوعي کار کند و چنان اديبانه ... اما استاد بي توجه به ما ادامه مي دهد.) من در خانواده اي مسيحي بزرگ شده ام که اعتقاد به اين چيزها نداريم، اما بگذاريد خاطره اي با مزه برايتان تعريف کنم. پدر من حجار بود، سنگ تراش. کارهايش را مي فروخت و به دهات اطراف مي برد و روزي اش از اين راه  به دست مي آيد. اما سنگي را در خانه نگاه داشته بود و دو سال روي آن کار مي کرد. بعد که کارش تمام شد آن را به سر در خانه مان آويخت.

 

حساس شده ايم تا بدانيم چه چيزي به سر در خانه اين خانواده مسيحي در ده مسيحي نشين مرجعيون نصب شده بوده است. از استاد مي پرسيم:

 

روي آن سنگ چه نوشته شده بود؟

 

استاد مي خندد و مي گويد : " لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار."

 

 برگرفته از سايت تبيان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 7:2  توسط  منتظر  |